محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3834
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : ابو عيينة بن مهلب پيش حجاج بود كه يك هزار هزار به عهده داشت و حجاج از آن در گذشت ، از حبيب بن مهلب نيز دست بداشت . يزيد نيز پيش سليمان ا بن عبد الملك رفت و به نزديك وى اقامت گرفت و آداب به او مىآموخت و غذاهاى خوب براى او مىساخت و هديه هاى بزرگ به دو مىداد و منزلش به نزد وى از همه كس نكوتر بود ، هر هديه اى براى يزيد بن مهلب مىآوردند پيش سليمان مىفرستاد و هر هديه و تحفه اى كه پيش سليمان مىآوردند يك نيمه آن را پيش يزيد بن مهلب مىفرستاد ، هر كنيزى را مىپسنديد پيش يزيد مىفرستاد مگر آنكه كنيز مانعى داشت . گويد : و اين خبر به وليد بن عبد الملك رسيد و حارث بن مالك اشعرى را پيش خواند و گفت : « سوى سليمان رو و بگو : « اى مخالف خاندان خويش ، امير مؤمنان خبر يافته كه هديه و تحفه اى پيش تو نمىآيد مگر آنكه نصف آن را پيش يزيد مىفرستى ، با كنيزى از كنيزان خويش مىآميزى و بمحض اينكه دوران پاكى وى به سر مىرسد او را پيش يزيد مىفرستى » و اين را زشت مشمار و بر او عيب بگير . وليد به فرستاده گفت : « آنچه را به تو گفتم به دو مىرسانى ؟ » گفت : « اطاعت تو بايد كرد و من فرستادهام » گفت : « پيش وى برو به نزد وى باش ، من هديه اى براى وى مىفرستم به او تسليم كن و رسيد آن را بگير و باز گرد . » گويد : فرستاده برفت تا پيش سليمان رسيد ، مصحف پيش وى بود و قرائت مىكرد ، وقتى وارد شد به دو سلام گفت اما سليمان جواب نگفت تا از قرائت خويش فراغت يافت . آنگاه سر برداشت و فرستاده همه چيزهايى را كه وليد گفته بود با وى بگفت كه چهره اش بر افروخته شد و گفت : « به خدا اگر روزى بر تو تسلط يافتم سخت آزارت مىكنم . » فرستاده گفت : « من مىبايستى اطاعت كنم » آنگاه از پيش وى درآمد و چون